سكوت جايز بود و هست براي شروع توفاني در من ، تنهايي كمي ، آرام و نا آرام مثل ديريا …
من چشمانم كم بينا بود چرا كه قلبهاي آدميان را آنطور كه هست نديدم و لمس نكردم احساسم را مجبور كردم به باور حرفهاي آن ،اين و همه … باور دارم آرزوهايم مثل برف آب شد اما برفي ديگر خواهد باريد ، باور دارم رويا هايم بر روي قلبهاشان لي لي كنان سوختند اما خاكسترش مرا اميد داد به تولد ققنوسي و رويايي ديگر .
جناب آقاي ميلاد گرامي
سپاس از لطف بيكرانتان .چشمانم بيناشده و قلب و سخاوت شما را به وضوح ديده و مي بيند .
مانا باشيد .
و کسی خواهد گفت:«ای سقراط، از روشی که در زندگی خود برگزیده ای و لامحاله به مرگی زودرس منجر خواهد شد، شرم نمی کنی؟» و به چنان کسی ممکن است منصفانه پاسخ بگویم:«در این نکته در اشتباهی، مردی که به کاری بیاید، نباید فرصت زیستن یا مردن را بحساب آورد. باید تنها آن را بحساب آورد که آنچه انجام میدهد به خطاست یا به صواب...»
(از محاکمه سقراط نوشته افلاطون)
لو ديريا
آوریل 24, 2010 at 7:15 ق.ظ.
سكوت جايز بود و هست براي شروع توفاني در من ، تنهايي كمي ، آرام و نا آرام مثل ديريا …
من چشمانم كم بينا بود چرا كه قلبهاي آدميان را آنطور كه هست نديدم و لمس نكردم احساسم را مجبور كردم به باور حرفهاي آن ،اين و همه … باور دارم آرزوهايم مثل برف آب شد اما برفي ديگر خواهد باريد ، باور دارم رويا هايم بر روي قلبهاشان لي لي كنان سوختند اما خاكسترش مرا اميد داد به تولد ققنوسي و رويايي ديگر .
جناب آقاي ميلاد گرامي
سپاس از لطف بيكرانتان .چشمانم بيناشده و قلب و سخاوت شما را به وضوح ديده و مي بيند .
مانا باشيد .